دلتنگیه بی پایان

هر چی دلت بخواد اینجا پیدا میشه

به سلامتی
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٦

 

 

عبارت به سلامتی موقع شراب خوردن

 

 

 دلیل این کار به دوران بسیار دور و قرون وسطا بر می گردد. در آن زمان یکی از شیوه 

های رایج کشتن افراد،ریختن زهر در خوردنی آن ها بود . از آن جایی که نوشیدنی

مصرف بیش تری داشت،زهر را بـــیش تر در جام شراب می ریختند.


افراد زیرک و هوشیار برای خــنثی کردن توطئه علیه خود یا منصرف کردن فرد مقابل از

اجرای قصد خـود (ریختن زهر در جام مهمان) جام خود را که در گذشته شیشه ای نبود

بلکه از فلز استیل یا روی بود باشدت به جام مبزبان می زد تا محتویات دو جام با هم

مخلوط گرددتا اگر محتویات یک جام آغشته به سم بود با کوبیدن جام شراب به جام های

دیگر بریزد وجام های دیگر نیز سمی شود و می گفتند:«به سلامتی» یعنی من این کار

را به امید سلامتی و در واقع سالم ماندن انجام میدهم.و اما چرا شخص جامش را پایین

تر می آورد بدین دلیل بود که می خواست به طرف با کوبیدن جام مقابل بفهمانداگر جام

شما آلوده به سم است ودر جام من بریزد من حاضرم فدا شوم ولی اگر جام من الوده به

سم باشد پایین تر از جام شما میگیرم تا جام شما با سم جام من مخلوط نگردد.این که

اروپائیـــــــان شراب را جرعه جرعه و کم کم می نوشند هم از گذشته ناشی شده

اســت .به این صورت که افراد از ترس این که مبادا زهر در جامشان ریختــــه باشند یک

مرتبه آن را نمی نوشیدند بلکه ابتدا آن را مزه مزه می کردنــد سپس محتویات جام را تا

ته سر می کشیدند این شیوه تا امروزادامه یافـت و به مرور زمان جزء فرهنگ اروپائیان

شد.

 




comment نظرات ()
قهوه از نوع سمور
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸

گرانترین قهوه جهان

 

می دونید مرغوبترین قهوه دنیا چطوری تهیه می شود؟

 و در کافی شاپ ها چند فروخته می شود؟

 

خوب جوابش خیلی ساده است. برای تهیه گرانترین قهوه دنیا شما باید ابتدا یک

 نوع سمور پیدا کنید که بهش می گن لوئاک

 

بعدش برای ایشون یه سبد بزرگ میوه قهوه رو میزارید تا میل بفرمایند

و بعدش منتظر میشید تا گلاب به روتون شروع کنه به خراب کاری و اون وقت

 می توانید تمام دانه های قهوه رو که معده این سمور عزیز نتوانسته هضم

کنه جمع آوری کنید

و بعد از شستن و در آفتاب خشک کردن کمی در آتش سرخ کنید و سپس

آسیاب نمائید.

بقیه اش خیلی آسونه چون می توانید هر فنجون از این قهوه رو به قیمت بیش

 از 8000تومان در شرق آسیا ،ژاپن و اروپا بفروشید و حسابی پولدار بشید

البته یه راه دیگه هم هست و اون هم اینه که قید همه این کثافت کاری ها رو

بزنید و مثل بچه آدم یه فنجون قهوه ترک توپ رو سر بکشید.

ولی شایدم بد نباشه نمی دونم

 


comment نظرات ()
تاریخچه استکان
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱

استکان

 

در گذشته هنگامی که هندوها با کشورهای عربی مراوده تجاری

داشتند برای نوشیدن چای، به همراه خود پیاله‌هایی را به این

کشورها خصوصا عراق و شام می‌بردند که در آن کشورها به

بیاله معروف شد. پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به

کشورهای عربی سفر می‌کردند هنگام بازگشت به کشورشان

این پیاله‌ها را به عنوان یادگاری می‌بردند وآن راEast Tea Can

می‌نامیدند، یعنی یک ظرف چای شرقی و به تدریج این کلمه به

کشورهای شرقی بازگشت و متداول شد.

 

استکان چیست

 

ظرفی است که برای نوشیدن چای و قهوه استفاده می‌شود

استکان معمولاً از جنس شیشه ساخته می‌شود و دارای

دیواره‌ای استوانه‌ای یا مخروطی با کفی تخت است. معمولاً

نوشیدنی داغ را درون استکان می‌ریزند و استکان را با نعلبکی

استفاده می‌کنند

 


comment نظرات ()
اسکل کیه
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦

اسکل

 

 

این هم پرنده اسکل قیافه اش را نگاه کنید عین بیشعورهاست بخاطر همین به یه نفر که
بیشعوره میگن اسکل. در خصوصیات این پرنده نوشته که او وقتی برای زمستان غذا جمع
آوری میکند محل نگهداری آنها را فراموش میکند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود، یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است، و اگر از لانه
اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمیکند
 

حال مجددا قیافه اش را ببینید... بلاهت از آن می بارد....ولی خیلی بامزه است
 
 
 

comment نظرات ()
نکته ای جالب که تا به حال نمیدانستید؟؟؟
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧

 

تاریخچه کلاه چهارگوش

 

 

 

هنگامی که از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریکایی سئوال شود این لباس

چیست که شما تن فارغ التحصیلانتان می‎کنید می گویند ...لابد تا به حال شما

هم دیده اید وقتی یک دانشجو در دانشگاههای خارج می‎خواهد مدرک دکترای

خود را بگیرد، یک لباس بلند مشکی به تن او می‎کنند و یک کلاه چهارگوش که از

یک گوشه آن یک منگوله آویزان است بر سر او می‎گذارند و بعد او لوح فارغ

التحصیلی را می‎خواند.هنگامی که از ما سوال می‎شود که این لباس و کلاه

چیست؟ چه پاسخی میدهید؟!


هنگامی که از یک اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریکایی سئوال شود این لباس

چیست که شما تن فارغ التحصیلانتان می‎کنید می گویند ما به احترام «آوی

سنّا Avicenna(ابن سینا) پدر علم جهان این لباس را به صورت نمادین

می‎پوشیم.آنها به احترام «آوی سنّا» که همان «ابن سینا»ی ماست که لباس

بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می‎کنند.

آن کلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی

از گوشه دستار خراسانی که ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان

می‎کردیم و به دوش می‎انداختیم.

 


comment نظرات ()
راز چس فیل
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦

ریشه کلمه چس فیل از کجا آمده است؟


ریشه کلمه چس فیل از کجا آمده است؟

شاید برای شما هم جالب باشه که بدونین چرا ما ایرانیها، به پاپ کرن میگیم چس فیل؟!

چون این خوراکی خوشمزه نه به فیل ربط داره نه به ...!!

 

اولین مدل پاپ کرن که وارد ایران شد، مربوط به یک شرکت انگلیسی بود به اسم

چسترفیلد (Chesterfield)

و چون ما ایرانیها لهجه داریم در حد تیم ملی، این رو ساده سازی کردیم و گفتیم چس فیل!

 

شناختن محصولات مختلف به اسم اولین برند، توی ایران خیلی عادیه. مثل:

آدامس، تافت، تاید، ریکا، وایتکس، ماتیک، کلینکس، و ...

 

حالا شما میتونین با خیال راحت این خوراکی رو بخورین و نگران چیزی نباشین

هرچی هم دوست دارین صداش کنین:

پاپ کرن، چس فیل، چسترفیلد، ذرت بو داده، گل بلال، یا هر چیز دیگه.


comment نظرات ()
اگر من هنوز ازدواج نکرده ام
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٩

تقصیر

 

 

تقصیر ساعت کاری ام است که صبح خروسخوان می روم و صلاة ظهر می آیم و شانس دیده شدن را از دست می دهم

تقصیر خواهرم است که از شوهرش طلاق گرفت و باعث شد نظر همه نسبت به ما عوض شود


تقصیر بابا است که آن قدر پول ندارد که چشم ملت در بیاید


تقصیر مامان است مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟


تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند


تقصیر استادمان است که جلوی همه به من ابراز علاقه کرد و باعث شد دیگر کسی جرات نکند از من خواستگاری کند


تقصیر مادر شوهر عمه است، می دانم که بختم را او بسته


تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند


تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند


تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد


تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند!


تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند


تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند


تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود


تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد


تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است


تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم


تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده


 


comment نظرات ()
فرصت و از دست نده
نویسنده : مهلا زندگانی - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢

 کشاورز و مرد جوان

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر ِزیباروی کشاورزی بود. به نزد

کشاورز رفت تا از او اجازه بگیره. کشاورز براندازش کرد و گفت:

پسر جان، برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر رو یک به

یک آزاد میکنم، اگر تونستی دم هر کدوم از این سه گاو رو

بگیری، میتونی با دخترم ازدواج کنی. مرد جوان در مرتع، به

انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و

خشمگین‌ترین گاوی که تو عمرش دیده بود به بیرون دوید.فکر

کرد یکی از گاوهای بعدی، گزینه بهتری خواهد بود،پس به کناری

دوید و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتی خارج بشه.

دوباره در طویله باز شد. باورنکردنی بود!

در تمام عمرش چیزی به این بزرگی و درندگی ندیده بود. با سُم

به زمین میکوبید، خرخر میکرد و وقتی او رو دید، آب دهانش

جاری شد. گاو بعدی هر چیزی هم که باشه، باید از این بهتر

باشه. به سمتِ حصارها دوید و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از

 در پشتی خارج بشه. برای بار سوم در طویله بار شد. لبخند بر

لبان مرد جوان ظاهر شد. این ضعیف ترین، کوچک ترین و

لاغرترین گاوی بود که تو عمرش دیده بود. این گاو، برای مرد

جوان بود!در حالی که گاو نزدیک میشد، در جای مناسب قرار

گرفت و درست به موقع بر روی گاو پرید. دستش رو دراز کرد...

اما گاو دم نداشت!..

زندگی پر از فرصت های دست یافتنیه. بهره گیری از بعضی هاش ساده ست، بعضی هاش مشکل. اما زمانی که بهشون اجازه میدیم رد بشن و بگذرن (معمولاً در امید فرصت های بهتر در آینده)، این موقعیت ها شاید دیگه موجود نباشن. برای همین، همیشه اولین شانس رو بچسب.


comment نظرات ()
← صفحه بعد